حسن حسن زاده آملى

70

هزار و يك كلمه (فارسى)

2 - نفس يا منطبعه است يا مجرده ؛ آنچه را نفوس منطبعه ادراك مىكنند ادراكات جزئيه است ؛ چه اين كه فعل نفوس منطبعه ادراك جزئيات است . و تصوّرات و تخيّلات تجدّدى اتّصالى از نفوس منطبعه نشأت مىگيرند . و آنچه را نفوس مجرده تصور مىكنند صور علميه كليه است يعنى متصورات نفوس مجرده جز صور علميه كليه نمىباشد . و ان شئت قلت : إن متصوّرات النفوس المجردة لا تكون إلّا كلية كما أن فعل النفوس المنطبعة لا يكون إلّا إدراك الجزئيات . و گاهى نفس مىگويند و از آن روح بخارى اراده مىكنند كه در اينجا مراد نيست . روح بخارى جسم لطيف داراى مزاج است كه از صفوت اخلاط اربعه متكوّن مىشود . در بيان روح بخارى و فرق آن با روح انسانى به تفصيل مستوفى در شرح عين يازدهم سرح العيون في شرح العيون بحث شده است ( ط 1 ، ص 265 - 284 ) . و نكته 72 هزار و يك نكته در اطلاقات روح است ، و نكته 202 آن در اطلاقات نفس . 3 - متصوّر بالذات كه همان علم و معلوم بالذات است آن صورت حاصله لدى المدرك ( بالكسر ) است . و قيد « بالذات » براى إخراج متصوّر بالعرض است كه شىء خارج از قوه مدركه است و صورت علميه مدركه لدى النفس حاكى و مطابق آن است كه قهرا نفس مدركه با آن شىء خارج معلوم بالعرض يك نحو تعلّق و موافات و ملاقات و ارتباط دارد نه اين كه هر شىء خارجى مطلقا معلوم و متصوّر بالعرض نفس باشد . به درس يازدهم اتحاد عاقل به معقول رجوع شود ( ط 1 ، ص 209 ) . 4 - على التحقيق تمام ادراكات نفس حتى ادراكات محسوسه آن به علم حضورى است و صور علميه محسوسه را نحوى از تجرد است . انسان آنچه را كه از حواسّ ادراك مىكند اعم از ملموسات و مسموعات و مبصرات در حقيقت صور ذهنيه و به اعتبارى از كيفيّات نفسانىاند و قائم به نفس به قيام صدورىاند لذا محسوسات را يك نحو تجرد است . مثلا ملموسات حالّ در عضو و ماده